باسلام
خدمت همه دوستان
متاسفانه به دلیل مشغله فراوانی که دارم نتوانستم وبلاگ را زودتر بروز کنم به هر حال امیدوارم که ما را ببخشید.مطلب امروز در مورد یک مقاله زیبا و گویا در مورد استاد ایرج به قلم دوست عزیز اقای علی شیرازی و تحلیل گلهای تازه ۱۸ که یکی از زیبا ترین چهار گاه های موسیقی اصیل ایرانی است می باشد.
از دوستان عزیز و طرفداران استاد ایرج نیز خواهشمندم که نظرات خودشان را در قسمت نظرات درج کنند.مطمئنا تک تک این نظرات در ترقی وبلاگ موثر است.
مقاله زیر را دوست عزیزم جناب علی شیرازی چند سال پیش منتشر کردند.
((بودم آن روز در این میکده از درد کشان ))
انتشار دوباره و تدريجي آوازهاي قديمي
"حسين خواجهاميري (ايرج)" فرصتي تازه و مغتنم براي بهره بردن از يكي از بهترين صداهاي قرن اخير آواز ايراني به شمار ميرود؛ آن هم بخشي مهم و اثرگذار از يكصد سال تاريخ ضبط موسيقي در ايران كه تا كنون مغفول مانده است. از اين بخش تا كنون شش آلبوم با عنوان "گلهاي شماره 1 تا 6" توسط "شركت ايرانصدا" منتشر شده است. اين آثار در واقع برگزيدهاي از آوازهاي ايرج در قالب برنامههاي قديمي راديو مانند گلهاي تازه، برگ سبز و يك شاخه گل است كه در سالهاي دور، از اين رسانه به گوش مردم ميرسيد. در اين برنامهها هنرمنداني چون جليل شهناز، همايون خرم، منصور صارمي، اميرناصر افتتاح، حبيبالله بديعي، جهانگير ملك، پرويز ياحقي، فرهنگ شريف، اسدالله ملك، حسن ناهيد و مجيد نجاحي ايرج را همراهي ميكنند. در واقع با در نظر گرفتن شرايط دشوار انتشار آثار قديمي موسيقي اين مجموعه نمونهاي نسبتاً خوب از موسيقي گلهاي راديو در دهههاي گذشته به حساب ميآيد؛ همچون تورق خاطرات و مرور آلبومهاي قديمي و پرسه زدن در گذشتههايي كه اينك يادآوري هر يك از لحظات آن به رؤيايي دور ميماند و دستنيافتني به نظر ميرسد.
ايرج در سال 1313 در خالدآباد كاشان به دنيا آمد. پدرش "نعمتالله خواجهاميري" خواننده خوبي بود كه از همان اوان كودكي بيشترين تأثير را بر فرزند خود گذاشت.
به علاوه بعدها ايرج با علاقه به خواننده صاحبسبك "استاد جلال تاجاصفهاني" و با توجه به شباهت حجمي صداي اين دو به هم، تأثيرات زيادي را از او پذيرفت.
دست آخر نيز ايرج به محضر استاد ابوالحسن صبا راه يافت و معلومات خود را نزد وي تكميل كرد. تأييد استاد صبا موجب راهيابي اين خواننده خوشآوا به برنامه گلهاي راديو شد. در راديو ايرج با همراهي بهترين نوازندگان ايراني عصر ما به اجراي آواز پرداخت و نام خود را با اين آثار جاودانه كرد. در دهه 40 و با رونق گرفتن حضور محمدعلي فردين در سينماي فارسي، ايرج به جاي او در فيلمها آواز ميخواند و اتفاقاً فردين نيز با موفقيت در نمايش اجراي تصنيفها و ترانهها به جاي ايرج لب ميزد.
اين كار اگرچه در دهه 50 نيز ادامه يافت اما اوج آن به سالهاي 1344 با فيلم گنج قارون تا پيش از نمايش قيصر در سال 1348 و ظهور موج نو فيلمهاي سينماي ايران تعلق داشت. تركيب مناسب چهره و ميميك فردين با آواز ايرج در آن سالها مكمل خوبي براي اين دو شد و نام هر دو را بيش از پيش بر سر زبانها انداخت. در اين فيلمها معمولاً فردين نقش جواني آس و پاس و جنوبشهري را بازي ميكرد كه در نهايت با دختري از خانوادههاي متمول و پولدار وصلت ميكرد و يكشبه به خوشبختي ميرسيد.
صداي ايرج صدايي گرم، جاندار، مردانه، قلندروار، پُرحجم و تواناست. در تحرير دادن و چهچهه زدن تبحر دارد و تحريرهاي غلتانش هوش از سر هر شنوندهاي ميرُبايند. درست است كه به دليل مساوي نبودن امكانات ضبط در يك قرن اخير نتوانستهايم از تمامي خوانندگان به يك ميزان آثاري را در دسترس داشته باشيم و درست است كه با اين وجود داوري در مورد بهترين صداهاي قرن با درصدي لغزش و خطا همراه خواهد بود اما اگر صداي ايرج را از بهترين صداهاي قرن اخير بناميم چندان ره به خطا نبردهايم.
او به خوبي از پس اجراي تمامي نتهايي كه اجرا كرده برآمده است. ايرج به شهادت اثارش خواننده بمخوان نبوده؛ اما هرگاه كه در اندك لحظاتي به بمخواني پرداخته حاصل خوب و شستهرفته از كار درآمده است، مانند قسمتهاي بم آواز افشاري در روي اول نوار شماره 2 از همين مجموعه، امّا طبيعي است كه مردم همواره از پهلوان آواز ايران انتظار خواندنهاي قلندرانه و پُر از اوج و فرود را داشتهاند؛ آن هم بيشتر در قسمت تحريرها ... تحريرهاي ايرج در عين جاندار بودن و قلدري به نرمي و آرامي با يكديگر پيوند ميخورند و پژواك آنها شنونده را دچار اين گمان ميكند كه شايد در حنجرة اين خواننده دستگاه ميكروفون كار گذاشتهاند!
ايرج نيز با وقوف كامل بر نقطه طلايي كار خود بيشتر به اوجخواني و اداي تحريرهاي مفصل در اين نقطه از صدايش ميپرداخت. اگر استاد بنان را بهترين بمخوان بين آوازخوانان ايراني بدانيم، در نقطه مقابل او و صداي بمش، صداي اوج ايرج قرار دارد؛ همچنان كه خود استاد نيز يك بار در مصاحبهاي بر كار ايرج صحه گذاشت و نام او را در زمره بهترين صداهاي مورد علاقهاش بر زبان آورد. اتفاقاً در مجموعة مورد بحث در اين وجيزه يعني گلهاي شماره يك تا 6 چند مورد از نقاط اوج صداي ايرج موجود است و يكي از بهترين آثار او در برنامة مرد عشق "گلهاي شماره 18" در اين مجموعه قرار دارد.
اين برنامه كه از حسن اتفاق دو بار در دو آلبوم از اين سري يعني گلهاي شمارههاي 2 و 5 قرار گرفته در دستگاه چهارگاه اجرا شده است در شناسنامه نوار در آلبوم شماره 5 نام فاميل نوازنده سنتور، منصور صارمي، به اشتباه صادقي درج شده است و در شناسنامه آلبوم شماره 2 نيز نام نوازنده تنبك، جهانگير ملك، به اشتباه اميرناصر افتتاح ذكر شده است!
در اين آواز، خواننده پس از اجراي تحريري مفصل در درآمد شعر سعدي با مطلع:
كس اين كند كه دل از يار خويش بردارد
مگر كسي كه دل از سنگ سختتر دارد
را در همين گوشه اجرا ميكند. اداي شمرده تحريرها و جابهجا تقسيم كردن كشش روي بعضي مصوتهاي كلمات و تحرير روي مصوتهاي واژههاي ديگر و سرانجام دادن تحريري مفصل در پايان بيت از ويژگيهاي هميشگي شيوه ايرج است كه در اينجا نيز آنها را رعايت ميكند. ضمن اينكه در بيت بعدي:
اگر نظر به دو عالم كند حرامش باد
كه از صفاي درون با يكي نظر دارد
او روي مصوت "آ" در كلمة باد هم كشش و هم در ادامة آن تحرير را به صورت توأمان اجرا ميكند. چهار مضراب ويولون، تار، سنتور و تنبك به همراه شعرخواني گوينده برنامه، فخري نيكزاد، تشكيلدهنده بخش بعدي برنامه است كه با اتمام آن خواننده تحرير آغازين گوشه حصار را ميخواند و بيت مصرعها نخست بيت "هلاك ما به بيابان عشق خواهد بود" را در همين گوشه اجرا ميكند. سپس با مصرع دوم بيت يعني "كجاست مرد كه با ما سر سفر دارد" وارد گوشه مخالف ميشود و با تحريري مفصل بيت بعدي يعني:
از آن متاع كه در پاي دوستان ريزند
مرا سري است ندانم كه او چه سر دارد
اين كار را ادامه ميدهد. تطابق اين ابيات با گوشههاي اجراشده همراه مناسب بودن صداي ايرج و خوانندگاني چون او، براي نقاط اوج آواز ايراني در اين برنامه فضاي مناسبي را به وجود آورده است. همچنين آخرين تحرير آواز در گوشه مخالف نيز با توجه به جنس، بافت و شيوه اجراي آن از نقاط درخشاني كار خواننده است كه در بيشتر آثار برترش در بخش اوجخواني او سري به اين بخش ميزند (گوشههايي نظير عراق در ماهور و افشاري، حجاز در مايه ابوعطا، اوج دردشتي و قرهچه و رضوي در شور) با اين تحرير سپس خواننده بهسرعت در چهارگاه فرود ميآيد و برنامه پايان ميگيرد.
ايرج خوانندهاي غريزي است. هنرمند غريزي معمولاً ضمن داشتن تكنيك خوب، فارغ از هر قيد و بندي، آثارش را در لحظه خلق ميكند. او همچنين خيلي به بازتابها و پيامدهاي گوناگون آثارش نميانديشد و مهمترين هدفش ارتباط با مردم است. به همين دليل در لحظه زندگي و خلق ميكند و با زبان دل با مردم سخن ميگويد. هر يك از آثار اين هنرمند بسته به شرايط زماني و مكاني، ويژگي و حس خود را مييابند. حال اگر افرادي، همچون استادان و گردانندگان برنامه گلها، بكوشند با حفظ ويژگيهاي اصيل و برتر هنرمند غريزي به كار او سمت و سويي بهتر ببخشند، كارهاي اين هنرمند شكلي شستهرفتهتر به خود ميگيرد.
از ايرج به عنوان قلندر و پهلوان آواز ايران نام ميبرند و چه زيباست كه او با داشتن صدايي كاملاً مردانه و حماسي در هنر بيپروا ميتازد و ميخواند.
عجيب اينكه او ابياتي در آواز چهارگاهي كه در اين مطلب به بررسي آن پرداختيم ميخواند:
هلاك ما به بيابان عشق خواهد بود
كجاست مرد كه با ما سر سفر دارد
از آن متاع كه در پاي دوستان ريزند
مرا سري است ندانم كه او چه سر دارد!
البته اين ابيات خود بهخوبي گويا هستند؛ اما اشارهام به تكنيسينهاي مدرن آواز سنتي است كه بدون در نظر گرفتن جوهرة اين هنر ناب و بيتوجه به آسيب بزرگ ناپيمودن منازل دشوار و صدالبته شخصي، در راه آموختن دروني و بيروني هنر آواگري، به تقليد صرف و بلعيدن قرص خوانندگي (!) دل خوش كردهاند و ميخواهند در كوتاهمدت و با استفاده از فرمولهاي آماده و دم دست "خواننده" شوند. اينگونه است كه ميبينيم آوازهاي امروزيها و جوانترها همه شبيه يكديگر و داراي يك رنگ است؛ يعني در واقع رنگ بيرنگي! و به مفهوم دقيقتر آوازهايي را ميگويم كه حتي تلنگري به هيچكس نميزند. در جايي به نقل از يكي از ستارگان قديمي هاليوود به نكته جالبي برخوردم. وي در پاسخ خبرنگاري كه از او پرسيده بود چگونه موفق به خلق اين همه شاهكار شدي؟ گفت ما اصلاً به فكر خلق شاهكار نبوديم؛ سر صحنه فقط كار خودمان را ميكرديم و مردم هم معمولاً از آثارمان استقبال ميكردند.
ستاره هنر آواز ما ايرج نيز تا زماني كه دستش باز بود و شرايط اجتماعي و سياسي اجازه ميداد آثاري را كه دوست ميداشت خلق كرد. او حتي در دهة پنجاه با رشد چشمگير موسيقي پاپ و افول فيلمهاي فردين در راديو، تلويزيون و سينما به كار خود ادامه داد.
ايرج و گلپايگاني دو هنرمند سنتي بودند كه هنر خود را با ابزارهاي دنياي مدرن ممزوج كردند. آنها از طريق راديو، صفحه گرامافون، تلويزيون، نوار كاست و در روزگار ما سيدي توانستند با مردم بهخوبي ارتباط برقرار كنند. اتفاقاً اين دو جزء معدود "ستاره"هاي آواز ايراني در نيمقرن اخير و هر يك خوانندگاني با سبك و صداي ويژه خود بودهاند. از ويژگيهاي منحصر به فرد اين دو يكي تحريرهاي طولاني و پيدرپي روي يك نت خاص، در مورد گلپا و ديگري چهچههاي مفصل، شمرده و شفاف، در خصوص ايرج و با آن تركتازيهايش در اين قسمت، بود كه باعث شهرت و محبوبيت روزافزون آنها شد.
وقتي به دلايل اين محبوبيت نظر ميافكنيم ميبينيم كه آن دو در نخستين دهههاي نفوذ و گسترش دستگاه ضبط و پخش صوت، و تصوير، با اين شيوه آوازخواني به جايگاه خاص خود نائل ميشوند. در اين دوره بهخوبي تفاوت آوازهاي خوانندگان با آثار آخرين خوانندگان ماقبل مدرن واضح و آشكار است.
يكي آوازهايي كه به شكل مستقيم و زنده و رو در رو در محافل كوچك و بزرگ يك بار براي هميشه عرضه و اجرا ميشد و ديگر آوازهايي كه به دفعات و با مخاطبان فراوان از طريق رسانهها پخش ميشد. در دوره اخير و سلطه رسانهها ميبينيم كه حتي شيوههاي نوازندگي نيز با ماقبل خود تفاوت مييابد (مانند تارنوازان كلاسيك دوره قاجار و شيريننوازان دوره پهلوي) با كمي اغماض ميتوان اين تغييرات را در مسير ترجمان هنر سنتي به زبان و توسط ابزار مدرن تلقي كرد (مانند نوع و ترتيب تحريرهاي خوانندگان همان دوره با تعدادي از آوازخوانان گلهاي راديو).
در بررسي و مرور كارنامه ايرج و هنرمنداني نظير او، گلپايگاني، افتخاري و بسطامي، همواره بايد اين نكته به شكلي دقيق در نظر گرفته شود. ارزش كار اينگونه هنرمندان نيز درست در چنين سالها و روزهايي است كه آشكار ميشود؛ آوازخواني كه در اختيار دارند از تكنيك آنقدر كه بايد داشته باشند و در مقابل در بخش احساسي نيز هيچكس به گرد پاي ايشان نميرسد!
آلبومهاي 1 تا 6 گلهاي ايرج در اين دوره و زمانه به تماشاي مدالهاي قهرماني قديمي ميماند كه همچنان زنده است و در بين مردم نفس ميكشد. شكر خدا در مورد ايرج واقعاً نيز اينچنين است و او هنوز آواز هم ميخواند، اما جدايي تقريباً دودههاي ايرج از صحنه آواز و موسيقي متأسفانه مانع از تداوم اجراي آثار برتر او شد و مردم را از اين صداي خوب محروم كرد. او اينك در روزگاري به صحنه برگشته كه هرچند صدايش از آن زلالي و بينقصي به دور است اما مرور آثار دوره جوانياش يك تضاد و تناقض دردناك و در عين حال پُر رمز و راز را به ذهن ما متبادر ميكند؛ اينكه او در روزگاري ميخواند كه هيچ يك از آوازخوانان بيمايه و كممايه و مقلّد امروزي وجود نداشتند. حالا نيز او در زماني مجال خواندن و عرضه آثار گذشته خود را پيدا كرده كه بهدرستي و جز معدودي "كسي به ميدان درنميآيد"!
عجيب اينكه در اين روزگار غريب آوازي، صداي او هر روز تازه و تازهتر به نظر ميرسد. هرچند كه اين فرصت، پهلوان آواز ايراني نوشداروي، دور از جان عزيز و گرانمايه او، بعد از مرگ سهراب است؛ اما هر روز كه ميگذرد اين دو بيت شعر جامي بيشتر در مورد او و خاستگاهش يعني آواز ايراني مصداق مييابد:
بودم آن روز در اين ميكده از دردكشان
كه نه از تاك نشان ماند و نه از تاكنشان
نكته عشق به تقليد مگو اي واعظ
بيش از اين باده بچش، چاشني جان بچشان
گلهای تازه ۱۸ به نظر بنده از زیباترین و نو ترین اوازهای چهارگاه است.و کاملا با آوازهای دیگر استاد و بقیه خوانندگان تفاوت دارد .

گلهای تازه ۱۸ (مرد عشق)
با همکاری هنرمندان:ایرج - حبیب الله بدیعی - فرهنگ شریف- منصور صارمی- جهانگیر ملک
غزل آواز و شعرهای متن برنامه : سعدی
گوینده:فخری نیکزاد
صدابردار:ایرج فهیمی
تحریر و در امد چهارگاه و مویه
کس این کند که دل از یار خویش بردارد مگر کسی که دل از سنگ سخت تر دارد
زابل
اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد که از صفای درون با یکی نظر دارد
چارمضراب در گوشه زابل
تحریر و حصار
هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود کجاست مرد که با ما سر سفر د ارد
تحریر و مخالف
از ان متاع که در پای دوستان ریزند مرا سری است ندانم که او چه سر دارد
تحریر مخالف و سپس فرود به چهارگاه
دانلود